Showing posts with label Islam. Show all posts
Showing posts with label Islam. Show all posts

Thursday, November 26, 2009

نقدی بر ترجمهٔ اندیشهٔ سیاسی اسلام در سده‌های میانه اثر اروین روزنتال

مدتی پیش که به کتاب‌فروشی دانشکدهٔ علوم سیاسی رفته بودم، متوجه شدم که کتاب مشهور اروین روزنتال (1958) تحت عنوان Political Thought in Medieval Islam: And Introductory Outline را علی اردستانی به فارسی ترجمه کرده انتشارات قومس آن‌را منتشر کرده است. به دلیل شهرت کتاب، تردیدی در خریدن کتاب نکردم. اروین روزنتال (که نباید با فرانتس روزنتال، مترجم مقدمهٔ ابن خلدون به انگلیسی اشتباه شود) از اسلام‌شناسانان برجستهٔ یهودی است و این کتابش هم‌اکنون کتابی کلاسیک در فلسفه و اندیشهٔ سیاسی اسلامی محسوب می‌شود. مقدمهٔ (یادداشت) کوتاه مترجم و فصل مربوط به ابن‌سینا را کمی بعد خواندم و نتیجه‌گیری سریعم از یادداشت مترجم این بود که احتمالاً باید ترجمهٔ محققانه‌ای باشد. کتاب به نام «اندیشهٔ سیاسی اسلام در سده‌های میانه: طرحی مقدماتی» چاپ شده و مترجم در یادداشت ابتدای کتاب نکاتی را در برگزیدن این نام (به جای اندیشهٔ سیاسی اسلام…) یادآور شده. به‌علاوه اردستانی مورد پرکاربردی چون writers on constitutional law را با تأسی به سید جواد طباطبایی به شریعت‌نامه نویسان و یا law را برمبنای جایگاهش به قانون یا شریعت برگردانده است که این دقت نظر برای ترجمهٔ چنین آثاری لازم است.

این گذشت تا اینکه به مناسبتی قسمتی از ابتدای بخش دوم-فصل پنجم کتاب (Political Philosophy in Islam) را از متن انگلیسی خواندم و به‌منظور سنجش دقت مترجم، آن‌را با متن فارسی مقابله کردم. نتیجهٔ مقایسه متأسفانه نشان داد که در یک صفحه، دو غلط بزرگ ترجمه‌ای و دو سه خطای تایپی-ویراستاری وجود دارد. هنوز بقیهٔ کتاب را مقایسه نکرده‌ام و چه بسا این یک‌صفحه نماینگر تام و تمام دقت مترجم نباشد و ای بسا که این‌همه غلط فقط در همین یک صفحه جمع شده باشند…

در پاراگراف زیر، یک «ر» اضافه داد را به دارد تبدیل کرده، ویرگول مناسب بعد از فلسفه (به منظور مکث) قرار نگرفته و از همه بدتر ابن رشد جا افتاده. به این ترتیب گویی روزنتال دارد از شرح ارسطو بر جمهور افلاطون بخث می‌کند.

و ما در تحدید خود به فلسفهٔ سیاسی فلاسفه باید به‌خاطر داشته باشیم که آن تنها بخشی از یک فلسفهٔ کامل است و جدای از متافیزیک، اخلاق و روان‌شناسی نمی‌توان آ‌را به‌طور کامل مورد بررسی قرار دارد. در این بخش از فلسفه[،] ارسطور، چنانچه از شرح [ابن رشد] بر جمهور برمی‌آید، از نفوذ بیشتری از افلاطون برخوردار است. (ص 106)

In confining ourselves to the political philosophy of the Falasifa we must remember that it is only a part of a whole philosophy and cannot be fully appreciated in isolation from metaphysics, ethics and psychology. It was in these branches of philosophy that Aristotle exerted a greater influence that Plato, as is clear from Ibn Rushd’s commentary on the Republic. (p. 114)

نمونهٔ زیر هم خطای دیگری در ترجمه را نشان می‌دهد:

حتی خود مفهوم خدا نیز تحت تأثیر این موضوع قرار داشت. زیرا فیلسوفان و متکلمان اسلامی یکی از الاهیات نوافلاطونی، یعنی خدای اعلی یا سبب اول ارسطو، را از طریق تئولوژی ارسطو و چکیدهٔ عناصر تئولوژی اثر پروکلس، که تحت نام Liber de causis به‌اشتباه به ارسطو نسبت داده می‌شد، شناسایی می‌کردند. (ص 106)

Even the concept of the Deity itself is affected. For the One of Neoplatonic theology, Aristotle’s highest God or First Cause, became known to Muslim theologians and philosophers through the Theology of Aristotle and through the summary of the Elements of Theology by Proclus, wrongly attributed to Aristotle, under the name of Liber de Causis. (p. 114)

در پاراگراف فوق، مترجم بدون توجه به بزرگ بودن حرف O در The One، آن‌را به «یکی از الاهیات نوافلاطونی» برگردانده است که خطایی آشکار است. به‌علاوه در یک پاراگراف، theology را یک‌بار به الاهیات و بار دیگر به تئولوژی برگردانده است. ترجمهٔ صحیح جملهٔ دوم چنین است: «زیرا واحد/یگانه در الهیات نوافلاطونی، [یعنی] خدای اعلی یا سبب اول ارسطو، به‌واسطهٔ الهیات ارسطو و خلاصهٔ عناصر الهیات پروکلس، که به‌اشتباه تحت نام Liber de Causis به ارسطو نسبت داده می‌شد، برای فیلسوفان و متکلمان اسلامی شناخته شد.»

بگذریم از غلط‌های تایپی همچون پانوشت دوم همان صفحه (Orphyry به جای Porphyry) که البته در دیگر کتاب‌های این ناشر هم وجود دارد و از بی‌دقتی ویراستار است.

مترجم مبنای ترجمه را چاپ دوم کتاب (1962) قرار داده ولی در مورد دو عبارتی که ذکر شد، تفاوتی بین چاپ اول و دوم وجود ندارد.

* روزنتال، اروین آی جی (1387)، اندیشهٔ سیاسی اسلام در سده‌های میانه: طرحی مقدماتی، ترجمهٔ علی اردستانی، نشر قومس.

* Rosenthal, Erwin I. J. (1958), Political Thought in Medieval Islam: An Introductory Outline, Cambridge University Press.


پ.ن. پبعد از نوشتن این مطلب، ایمیل‌هایی با مترجم کتاب رد و بدل شد و ایشان با بزرگواری خطاهای ترجمه‌ای را پذیرفتند و قول اصلاح آن‌را در چاپ بعدی (سوم) کتاب دادند.

Friday, September 11, 2009

وبر و اسلام: نقدی بر یک ترجمه

برایان ترنر کتابی دارد به نام «وبر و اسلام» (1978) که بازسازی انتقادی مطالعات ناتمام وبر دربارهٔ اسلام و درواقع جامعه‌شناسی اسلام وبر با تکیه بر کتاب‌های چاپ‌شدهٔ او مانند مجموعه مقالات در جامعه‌شناسی دین، اخلاق پروتستان و اقتصاد و جامعه است. دو ترجمه از این کتاب در بازار موجود است. یکی را سعید وصالی برای نشر مرکز ترجمه کرده و دیگری را جمعی از مترجمان از جمله حسین بستان، علی سلیمی، عبدالرضا علیزاده و دیگران برای پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ترجمه کرده‌اند. در مقدمهٔ کتاب اخیر (ص 3) از مصطفی ملکیان به دلیل یاری رساندن در مراحل مختلف ترجمه، نقد و نشر و از سید محمود موسوی به دلیل ویراستاری کتاب تشکر شده است.

وبر جملهٔ مشهوری دارد با این مضمون:

Ich bin zwar religiös absolut unmusikalisch.
ترجمهٔ انگلیسی آن چنین است:
I am absolutely unmusical religiously.
و ترجمهٔ فارسی آن نیز تقریباً می‌شود: «من به‌لحاظ دینی کاملاً غیر حساس‌ام»؛ برخی، ادبی‌تر، آن‌را چنین ترجمه کرده‌اند: زخمهٔ دین چنگ دل مرا به صدا در نمی‌آورد. به‌طور خلاصه می‌گوید من لاادری هستم. حال جملهٔ ترنر را با ترجمهٔ معادل فارسی آن در دومین منبع پیش‌گفته (آنِ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه) مقایسه کنید:

Superficially, one might think that Weber's attitude to religion resembled Marx's. After all, Weber once commented that he was 'religiously unmusical'.

ممکن است در بدو امر تصور شود که نگرش وبر به دین با نگرش مارکس مشابهت دارد. از هرچه بگذریم، یک‌بار وبر اظهار داشت که من «به‌لحاظ دینی اهل موسیقی نیستم.» (ترنر، برایان اس: 1388، ترجمهٔ حسین بستان و دیگران، چاپ چهارم، ویراست دوم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ص 310).

مترجم حتی زحمت این را به خودش نداده که اصل انگلیسی جمله را در پانوشت بیاورد تا شاید خواننده خودش مفهوم را بفهمد. تصور کنید خواننده‌ای که نداند جملهٔ اصلی وبر چه بوده، احتمالاً فرض می‌کند وبر به‌دلیل اعتقاد عمیق دینی اهل موسیقی نیست و آن‌را از مصادیق لهو و لعب می‌داند.

Sunday, August 24, 2008

A Closer Look at Zekr 0.7.0 Beta 2

Zekr 0.7.0 beta 2 was released last night, mainly introducing three new features. 1) Search through translations (both with Tanzil search method, and Lucene), 2) Quran Paging: how many (and which ayas) to be shown in each page of Zekr, and 3) Quran root and stem database, supporting searching through root references, with sorting options (by revelation order, natural order, relevance, and aya size).


Quran root and stem search is a unique feature introduced in this version of the software. Root database is kindly provided by CRCIS (Computer Research Center of Islamic Sciences). Here I deeply thank this center for providing such a valuable resource for Zekr project. This root database is bundled with Zekr under a restricted license agreement. You are not allowed to use this database anywhere unless you have a written permission from CRCIS.


Paging mode is another awaiting feature. We used to have rather heavy HTML pages containing thousands of Arabic characters, which made navigation too slow. From this version, there are 4 built-in paging mode, plus as many custom paging mode as one likes. By default an Uthmani paging mode is provided with all Zekr packages.


Paging modes are specially useful for our future exegesis (tafsir) support. Almost all new-style exegeses are section-by-section. Their authors divide Quran into several sections, each has a number of related ayas within it, and put their commentaries on each section overall. Having custom paging modes, one may provide a paging mode used for an exegesis. Authors commentaries then come at the end of the page.

"Go To" menu, previously available under View > Go To, is now provided as a separate menu, with a large choice of navigation options: aya by aya, sura by sura, juz by juz, and even navigating to the next sajda.


Searching through translations was supported very elementarily before 0.7.0. In 0.7.0 beta 1, as we totally rewrote the basic search Java code, it was temporarily removed from that version and now in beta 2 is available for both search methods: Basic, and Advanced (indexed).

There is a I18N option for people to customize how search works for a language, by providing search replacements string patterns or introducing their language stop-words for better search result. In Arabic, for example we provided several replacement rules (patterns) to remove diacritic for easier to ease query writing. AS another example, the following code (available in search-info.properties) is used to work with different kinds of YEH character in Persian translation search:

search.pattern.replace.fa = [\u0626\u0649\u064a]=\u06cc


Advanced search, already available just for searching through Quran text, now also works with translations, featuring powerful Lucene queries. There are a number of Western languages whose stemmer is provided built-in. Other users can use search-info.properties patterns, or write their own stemmers and Lucene analyzers for more practical advanced search.

This release is probably the last beta version in 0.7.0 branch, and the next will be final 0.7.0. The next release, will be provided inshaAllah before this Ramadan.

Friday, September 21, 2007

یادی از علامه سید مرتضی عسکری و اندیشهٔ وحدت اسلامی


خدا رحمت کند علامهٔ فقید سید مرتضی عسکری را. این مقاله را امروز توی سایت تقریب دات آی‌آر دیدم. یکی دو قسمت جالب رو اینجا نقل می‌کنم. متن کاملش رو از اینجا ببینید.
خدای سبحان می‏فرماید: «ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فاعبدون‏» (انبیاء /92)؛ این پیامبران بزرگی که به آنان اشاره کردیم (و پیروانشان) همه یک امت واحد بودند و من پروردگار شمایم، تنها مرا بپرستید.
...
وحدت عملی
در این باره از باب مثال عرض می‏کنم: ما در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) حُکمی داریم مبنی بر این که «هر کس در نماز بسم‏الله الرحمن الرحیم نگوید نمازش باطل است‏»، و نمی‏توان به او اقتدا کرد ولی با توجه به این که برادران حنفی مذهب ما چنین عقیده‏ای ندارند و حمد را بدون «بسم‏الله‏» قرائت می‏کنند، از ائمه ما در کتاب «وسائل الشیعه‏»، در سه حدیث از امام صادق (علیه السلام) آمده‌است که فرمود:
«من صلي خلفهم كان كمن صلي خلف رسول الله‏»، (یعنی؛ کسی که پشت‏سر آنان نماز بخواند، مانند آن است که پشت‏سر رسول خداصلی الله علیه وآله نماز خوانده است)، با این که آن امام [جماعت] حنفی «بسم‏الله‏» نمی‏گوید. در حدیث دیگری آمده:
«اذا صلّيت معهم غفرلك بعدد من خالفك - في قراءة البسملة - و حضر الصلاة في المسجد»، (یعنی؛ هر گاه تو با آنان نماز بگزاری، به تعداد کسانی که در خواندن بسم‏الله با تو مخالفت کرده و در مسجد به نماز ایستاده‏اند، از گناهانت آمرزیده می‏شود).
راوی دیگری به امام صادق (علیه السلام) شکایت می‏کند و می‏گوید: «امام جماعت ما در عقیده مخالف با ماست، او همه یاران ما [شیعیان] را دشمن می‏دارد، [وظیفه ما چیست؟]. امام (علیه السلام) فرمود: از سخن وی چیزی بر تو نیست، به خدا سوگند اگر آنچه می‏گویی راست باشد، تو از او به امامت در مسجد سزاوارتری، تو در ورود به مسجد نخستین و در خروج از آن آخرین نفر باش و با مردم خوشرفتاری کن و سخن نیکو بگو.
از فرمایش امام صادق (علیه‏السلام) برمی‏آید که آن حضرت از سخن راوی و انتقادش خشنود نشده، لذا به او فرمودند: با مردم خوش‌رفتار باش و نیکو سخن بگو.
امام صادق (علیه السلام) به راوی دیگری فرمود:
«یا اسحاق! اتصلی معهم فی المسجد؟ قال: قلت نعم، قال: «صل معهم، فان المصلي معهم في الصف الاول كالشاهر سيفه في سبيل الله‏» (*) ، ای اسحاق، آیا با آنان [مخالفان] نماز می‏گزاری؟ گفتم: آری؛ فرمود: با آنان نماز بگزار، همانا، نمازگزار با آنان در صف اول، مانند کسی است که در راه خدا شمشیر کشیده است.
بدین سان وحدت عملی تحقق می‏یابد.
امام صادق (علیه السلام) شخصاً با ابوحنیفه می‏نشست و در عقاید و احکام با وی مناظره می‏کرد، و این کار تا زمان شیخ مفید در بغداد معمول بود. شیخ طوسی استاد کرسی تدریس در دارالخلافه بود، ولی سلاجقه که به بغداد رفتند، کرسی شیخ را سوزاندند و میان ما جدایی افکندند، سپس اختلافهایی میان صفویه و خلافت عثمانی پدید آمد، و این اختلافات در واقع از سیاست ناشی می‏شد نه از دین.

(*) و در این لحظه کتاب «معالم المدرستین‏» را با دست‏خویش بلند کرد.

منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

Friday, July 27, 2007

مُعاشران گِـره از زلف یار باز کنید

دوباره ولوله افتاده در ولایت دل دوباره می‌چکد از خامه‌ام حکایت دل
ولایت دل از این شورْ باز، آباد است به لطف حضرت معشوق، رازآباد است
دمیده صبح‌گه دولت دلم امشب ببین به مرتبهٔ عشق نائلم امشب
سپرده‌ام دل خود را به دل‌بری که مپرس گرفته دست مرا ذرّه پَروری که مپرس
به عشق اوست که این‌گونه می‌سُرایم مست به عشق اوست که دست مرا گرفته به‌دست
به عشق اوست که بی‌تاب در تب و تابم به عشق اوست که امشب نمی‌برد خوابم
به عشق اوست که بیگانه از خودم امشب به عشق اوست که دیوانه‌تر شدم امشب
به عشق اوست که حیران شطح و طاماتم به عشق اوست که محو تجلی ذاتم
به عشق اوست که سامان نمی‌پذیرم من به عشق اوست که در دام دل اسیرم من
به عشق اوست که اندیشه را رها کردم حساب خویشتن از دیگران جدا کردم
حذر نمی‌کنم از عشق و رندی و مستی جز این سه چیست مگر دستمایهٔ هستی؟
گذشته کار من از احتیاط و ترسیدن «منم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدن»
گذشته‌ام از اندیشهٔ جَحیم و بهشت «نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت»
اگرچه قاصرم از شرح حُسن دلجویت اگرچه تاب ز من بُرده تابش رویت
اگرچه نام تو در مثنوی نمی گنجد نمی ز جام تو در مثنوی نمی‌گنجد
حدیث حُسن تو را بس نمی‌کنم ای دوست تو را مقایسه با کس نمی‌کنم ای دوست
حدیث حسن تو در سینه‌ام نهان تا چند؟ حدیث مستی دیرینه‌ام نهان تا چند؟
به نام «حضرت تو» مُهر این سکوت شکست علی است آنکه مرا این پیاله داده به دست
علی است سلسله جنبان عشق در عالم علی است اول و پایان عشق در عالم
علی است ساقی میخانهٔ سلوک و شهود علی است باعث این دستگاه بود و نبود
علی است جلوهٔ حق در زمینهٔ هستی علی است بادهٔ جوشان و حضرت مستی
کنون که توبهٔ تزویر را شکستم من قسم به وحدتِ واحد علی پرستم من
علی پرستی من شرک نیست ای زاهد! بدان، یقین مرا مرتضی است خود شاهد
مگر جداست علی از خدا مَعاذالله! مگر جداست یقین از وِلا مَعاذ الله!
علی است با حق و حق با علی است، گوش کنید پیاپی از خُمش اسرار فیض، نوش کنید
علی شدن نه به نام است و جامه و سیم علی شدن نه به انگشتر است و تیغ و رَد
علی شدن نه به خیبر گشودن است و غض علی شدن نه به فقه است و جایگاه قض
میان خِیل خلایق چرا علی تنهاست «هزار نکتهٔ باریک‌تر ز مو اینجاست»
نه هر مجسمه سازی پـیمبری داند «نه هر که چهره برافروخت دلبری داند»
سپرده ام دل خود را به دلبری که مپرس! گرفته دست مرا ذره پروری که مپرس
بدان که دلبرم از راه می‌رسد امشب «یگانه رهبرم» از راه می‌رسد امشب
«رسید مُـژده که ایام غم نخواهد ماند» علی پرست دگر مُـتهم نخواهد ماند
شب ولادت مولاست، نغمه ساز کنید «مُعاشران گِـره از زلف یار باز کنید»

Tuesday, May 29, 2007

مدفن اين ناله غير از چاه نيست

عشق من، پاييز آمد مثل پارباز هم ما بازمانديم از بهار
احتراق لاله را ديديم ماگل دميد و خون نجوشيديم ما
بايد از فقدان گل، خون جوش بوددر فراق ياس مشکي‌پوش بود
ياس بوي مهرباني مي‌دهدعطرِ دوران جواني مي‌دهد
ياس‌ها يادآور پروانه‌اندياس‌ها پيغمبران خانه‌اند
ياس ما را رو به پاکي مي‌بردرو به عشقي اشتراکي مي‌برد
ياس در هر جا نويد آشتي استياس دامان سفيد آشتي است
در شبان ما که شد خورشيد؟ ياسبر لبان ما که مي‌خنديد؟ ياس
ياس يک شب را گل ايوان ماستياس تنها يک سحر مهمان ماست
بعد روي صبح پرپر ميشودراهي شب‌هاي ديگر مي‌شود
ياس مثل عطر پاک نيت استياس استنشاق معصوميت است
ياس را آيينه‌ها رو کرده‌اندياس را پيغمبران بو کرده‌اند
ياس بوي حوض کوثر مي‌دهدعطرِ اخلاق پيمبر مي‌دهد
حضرت زهرا دلش از ياس بوددانه‌هاي اشکش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زيرِ ماهمي‌چکانيد اشک حيدر را به چاه
عشق محزون علي ياس است و بسچشم او يک چشمه الماس است و بس
اشک مي‌ريزد علي مانند رودبر تن زهرا گل ياس کبود
گريه آري گريه چون ابر چمنبر کبود ياس و سرخ نسترن
گريه کن حيدر که مقصد مشکل استاين جدايي از محمد مشکل است
گريه کن زيرا که دخت آفتاببي‌خبر بايد بخوابد در تراب
اين دل ياس است و روح ياسميناين امانت را امين باش اي زمين
گريه کن زيرا که کوثر خشک شدزمزم از اين ابر ابتر خشک شد
نيم شب دزدانه بايد در مغاکريخت بر روي گل خورشيد، خاک
ياس خوشبوي محمد داغ ديدصد فدک زخم از گل اين باغ ديد
مدفن اين ناله غير از چاه نيستجز تو کس از قبر او آگاه نيست


احمد عزيزي

Thursday, May 10, 2007

مصاحبه‌ی همشهری با دکتر دینانی به مناسبت سالروز درگذشت فیض کاشانی

روزنامه‌ی همشهری به مناسبت سالروز درگذشت ملا محسن فیض کاشانی، مصاحبه‌ای با دکتر غلامحسین ابراهیم دینانی انجام داده است. در این مصاحبه، دکتر دینانی رویکرد اخباری و نوع اخباری‌گری ملا محسن را تشریح کرده.

قسمت‌هایی از این مصاحبه را در ادامه می‌آورم.

(س) نیز در همین باره گفته‌اند که ملامحسن فیض کاشانی، کتابی درباره «وحدت وجود» نوشت و برخی از علمای هم‌عصرش وی را تکفیر کردند.

(ج) همین طور است. ملاخلیل وی را تکفیر کرد ولی بعدها از این کار پشیمان شد. ظاهراً ملاخلیل خوابی دید و شبانه با حالت توبه به خانه فیض کاشانی آمد گفت: «یا محسنُ قد أتاك المسيء...». ای محسن اکنون گناهکار به نزد تو آمده است. بدین سبب بود که وی از تکفیر فیض کاشانی پشیمان شد.

(س) آیا فیض کاشانی برداشت خاصی از مفهوم وحدت وجود داشت؟

(ج) نه! من شخصاً برداشت خاصی از ملامحسن فیض کاشانی درباره مسئله وحدت وجود ندیده‌ام.

(س) ملامحسن فیض کاشانی از فقها و محدثان بزرگ عصر خود نیز بود. نگاه فلسفی و عرفانی ملامحسن طبعاً بر سامانه‌ی فقاهتی وی تأثیر خاصی می‌‌گذاشت. آیا همین مسئله نبود که منجر به تکفیر وی از سوی برخی از علمای عصر در باب مسائل اعتقادی و فقهی شد؟ مثلا برخی از مسائلی که باعث تکفیر وی شده بود عبارتند از: 1- عدم خلود کافران در دوزخ 2- عدم نجات اهل اجتهاد 3- حلال بودن غنا و موسیقی 4- عدم نجاست آبی که به چیز نجسی رسیده باشد. بر این پایه آیا می‌‌توان گفت که فیض کاشانی نسبت به علمای زمانه‌اش، آزاداندیش‌تر بود؟ و آیا این آزاداندیشی با مشرب فلسفی- عرفانی وی هماهنگ نیست؟

(ج) در این سؤال شما چندین پرسش نهفته است. نخست باید گفت که بی‌تردید، ملامحسن در فقه روش ممتازی داشته است. فیض یک اخباری تمام‌عیار است. البته برخی می‌‌خواهند در اخباری بودن وی شک کنند؛ اما من هیچ تردیدی در این مورد ندارم.

(س) آیا این اخباری بودن مشرب فقهی فیض، منافاتی با روش عقلی و فلسفی وی ندارد؟

(ج) ظاهراً این اشکال پیش می‌‌آید که چگونه می‌‌شود که فردی اخباری باشد و به فلسفه و عرفان هم علاقه‌مند باشد؟ واقع قضیه این است که اینها هیچ منافاتی با هم ندارند. علت این‌که این سئوال مطرح می‌‌شود، این است که بسیاری می‌‌اندیشند که اخباری بودن یعنی جمود داشتن. بله! برخی از اخباریون جمود فکری دارند و تنها به ظاهر آیات و روایات توجه دارند. تا جایی که عقل را حجت نمی‌دانند، مثل میرزا محمد اخباری، ملا امین استرآبادی و... اما اخباری بودن فیض قدری متفاوت است. اخباری بودن فیض به معنای جامع بودن وی است نه جمود وی. فیض ضمن این‌که اخباری است به حجیت عقل نیز قائل است. اهل استدلال و سخت (اهل) شهود و عرفان است. پس به چه معنا اخباری است؟ به این معنا که او برای علم اصول (فقه) هیچ اصالتی قائل نیست.

(س) آیا او علم اصول را فاقد مبانی دقیق عقلی می‌‌داند و به همین دلیل با آن مخالفت می‌‌ورزد؟

(ج) ملا محسن برای فلسفه و عرفان جایگاه خاصی قائل است. به این دلیل که فلسفه را برهان عقلی و عرفان را راه سلوک حق تعالی می‌‌داند؛ اما معتقد است که علم اصول فاقد مبنای مستحکمی است و این علم (اصول) چیزی است که از این طرف و آن طرف گردآوری شده و فاقد اصالت است. به نظر فیض، علم اصول، از آغاز وجود نداشت؛ چرا که از زمان شافعی پیدا شد و بعدها رشد کرد و فقها هم آن را منطق کار خود قرار دادند. بنابراین، فیض علم اصول را ساختگی می‌‌داند.

(س) اگر فیض کاشانی منطق فقه؛ یعنی علم اصول را معتبر نمی‌دانست، خود وی بر چه اساسی و با چه روشی به استنباط احکام می‌‌پرداخت؟

(ج) فیض معتقد است که خود آیات و روایات آن اندازه روشن هستند که نیاز به چنین علمی (اصول) نباشد. اگر هم زمانی در این حوزه نیاز به استدلال داشتیم، استدلال عقلی می‌‌کنیم. به هر صورت به این دلایل او به علم اصول خوشبین نیست. پس، فیض به این معنا اخباری است، نه به این معنا که فردی منجمد و دارای فکر بسته‌ای است.

(س) این‌گونه که به نظر می‌‌رسد، فیض «اخباری» ویژه‌ای است و شاید نتوان کس دیگری را مثل وی در جهان اسلام سراغ گرفت.

(ج) همین‌طور است. شبیه وی در جهان اسلام کس دیگری را سراغ نداریم. فیض در روش فقهی‌اش، اهل استدلال است، حال آن‌که دیگر فقهای اخباری، تنها به ظاهر روایات عمل می‌‌کنند و به بیان بهتر، کر و فر اجتهادی ندارند. امروز یک روایت را دیدند، بر مبنای آن عمل می‌‌کنند و اگر روزی دیگر روایت دیگری یافتند، به گونه‌ای دیگر عمل می‌‌کنند.

متن کامل مصاحبه.

Saturday, December 2, 2006

و کسی گفت، چنین گفت، سفر سنگین است...

روايت

و کسی گفت، چنین گفت، سفر سنگین است
باد با قافله دیری است که سرسنگین است

گفت، با زخم جگرکاه قدم باید سود
بر نمکپوش ترین راه قدم باید سود

گفت، ره خون جگر می‌دهد امشب همه را
آب در کاسه‌ی سر می‌دهد امشب همه را

سایه‌ها گزمه‌ی مرگند، زبان بربندید
بار دزدان به کمینند سبک‌تر بندید

مقصد آهسته بپرسید، کسان می‌شنوند
پر مگویید که صاحب قفسان می‌شنوند

گردباد است که پیچیده به خود می‌خیزد
از پس گردنه‌ی کوه احد می‌خیزد

نه تگرگ است، که آتش ز فلک می‌جوشد
ور ز خشکای لب رود، نمک می‌جوشد

زنده‌ها از تف لبسوز عطش، دود شده
مرده‌ها در نفس باد، نمکسود شده

دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است
و کسی گفت، چنین گفت، سفر سنگین است

خسته‌ای گفت که زاریم، ز ما در گذرید
هفت سر عائله داریم، ز ما درگذرید

گفت، گفتند و شنیدم گذر پر عسس است
تا نمکسود شدن فاصله یک جیغ ‌بس است

چیست واگرد سفر، جز دل سرد آوردن؟
سر بی‌دردسر خویش به درد آوردن

پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است
فتنه‌ی مادر فولادزره در پیش است

پای از این جاده بدزدید، سلامت این است
نشنیدید که گفتند سفر سنگین است؟

و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید
نه دلیری، که از این بادیه شیری غرید

گفت، فریادرسی گر نبود، ما هستیم
نه بترسید، کسی گر نبود، ما هستیم

گفت، ماییم ز سر، تا به شکم محو هدف
خنجری داریم، بی‌تیغه و بی‌دسته به کف

نصف شب خفتن ما، پاس دهی‌های شما
بعد از آن، پاس‌دهی‌های شما، خفتن ما

الغرض ماییم بیداردل و سرهشیار
خنجر از کف نگذاریم، مگر وقت فرار...

و کسی گفت، بخسبید، فرج در پیش است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است

گفت، ایام برات است، مبادا بروید
وقت ذکر و صلوات است، مبادا بروید

گفت، ما از حضراتیم، به ما تکیه کنید
مستجاب ‌الدعواتیم، به ما تکیه کنید

گفت، جنگ و جدل از مرد دعا مپسندید
ریگ در بغض فروهشته‌ی ما مپسندید

بنشینید که آبی ز فراتی برسد
شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد

سفره باید کرد ... اما علم رفتن را
روضه باید خواند تا آب برد دشمن را

الغرض در همه‌ی قافله یک مرد نبود
یا اگر هم بود، شایسته‌ی ناورد نبود

همه یخ‌های جهان را، همه را سنجیدیم
مثل دل‌های فرومرده‌ی ما سرد نبود

رنج اگر هست، نه از جاده، که از ماندن‌هاست
ورنه سرباخته را زحمت سردرد نبود

آه از آن شب، شب عصیان، که در این تنگ‌آباد
غیر آواز گره‌خورده‌ی شبگرد نبود

آه از آن پیکار، کز هیبت دشمن ما را
طبل و سرنا و رجز بود و هماورد نبود

یادگار - آن علم سوخته - را گم کردیم
آخرین آتش افروخته را گم کردیم

درِ هفتاد رقم بتکده واشد از نو
چارده کنگره‌ی طاق، بنا شد از نو

آنچه آن پیر فروهشت، جوانان خوردند
گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند

بس که خمیازه گران گشت، وضو باطل شد
جاده هم از نفس خسته‌ی ما منزل شد

باز ماییم و قدم‌سای به سرگشتن‌ها
مثل پژواک، خجالت‌کش برگشتن‌ها

از خم محوترین کوچه پدیدار شده
و به خال لبت ای دوست! گرفتار شده

یا محمد! نفسی سوخته در دل داریم
آتشی سرخ و برافروخته در دل داریم

یا محمد! شررآلوده‌ی عصیان ماییم
تشنه‌تر، خشک‌تر از ریگ بیابان ماییم

یا محمد! همه جز پوچی تکرار نبود
چارده قرن علم بود و علمدار نبود

یا محمد! شب طوریم، برآی از پس ابر
چشمراهان ظهوریم، برآی از پس ابر

و کسی گفت : چنین گفت، کسی می‌آید
مژده ای دل! که مسیحا نفسی می‌آید

ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست
مرد اگر هست، بدانید که ناوردی هست

ما نه مرداب، که جوییم، بیا برگردیم
و نمک‌خورده‌ی اوییم، بیا برگردیم

نه در این کوه، صدای همگان خواهد ماند
آنچه در حنجره‌ی ماست، همان خواهد ماند

خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد
عاقبت صلح حسن، جنگ حسینی دارد

دشنه بردار که بر فرق کسان باید کوفت
و قفس بر سر صاحب‌قفسان باید کوفت

هرزه هر بته که رویید، به داسش بندیم
گرد خود هر که بچرخید، به حراسش بندیم

سفر دشت غریبی است، نفس تازه کنیم
آخرین جنگ صلیبی است، نفس تازه کنیم

زخم وامانده‌ی خصم است و نمکدان شما
ای جوانان عجم! جان من و جان شما

کوه، از هیبت ما ریگ روان خواهد شد
و کسی گفت، چنین گفت، چنان خواهد شد

شمع این مرقد اگر هست، همین ما را بس
مذهب احمد اگر هست، همین ما را بس

این شعر زیبا از محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانی-ایرانی است.