Showing posts with label Occasion. Show all posts
Showing posts with label Occasion. Show all posts

Friday, September 21, 2007

یادی از علامه سید مرتضی عسکری و اندیشهٔ وحدت اسلامی


خدا رحمت کند علامهٔ فقید سید مرتضی عسکری را. این مقاله را امروز توی سایت تقریب دات آی‌آر دیدم. یکی دو قسمت جالب رو اینجا نقل می‌کنم. متن کاملش رو از اینجا ببینید.
خدای سبحان می‏فرماید: «ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فاعبدون‏» (انبیاء /92)؛ این پیامبران بزرگی که به آنان اشاره کردیم (و پیروانشان) همه یک امت واحد بودند و من پروردگار شمایم، تنها مرا بپرستید.
...
وحدت عملی
در این باره از باب مثال عرض می‏کنم: ما در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) حُکمی داریم مبنی بر این که «هر کس در نماز بسم‏الله الرحمن الرحیم نگوید نمازش باطل است‏»، و نمی‏توان به او اقتدا کرد ولی با توجه به این که برادران حنفی مذهب ما چنین عقیده‏ای ندارند و حمد را بدون «بسم‏الله‏» قرائت می‏کنند، از ائمه ما در کتاب «وسائل الشیعه‏»، در سه حدیث از امام صادق (علیه السلام) آمده‌است که فرمود:
«من صلي خلفهم كان كمن صلي خلف رسول الله‏»، (یعنی؛ کسی که پشت‏سر آنان نماز بخواند، مانند آن است که پشت‏سر رسول خداصلی الله علیه وآله نماز خوانده است)، با این که آن امام [جماعت] حنفی «بسم‏الله‏» نمی‏گوید. در حدیث دیگری آمده:
«اذا صلّيت معهم غفرلك بعدد من خالفك - في قراءة البسملة - و حضر الصلاة في المسجد»، (یعنی؛ هر گاه تو با آنان نماز بگزاری، به تعداد کسانی که در خواندن بسم‏الله با تو مخالفت کرده و در مسجد به نماز ایستاده‏اند، از گناهانت آمرزیده می‏شود).
راوی دیگری به امام صادق (علیه السلام) شکایت می‏کند و می‏گوید: «امام جماعت ما در عقیده مخالف با ماست، او همه یاران ما [شیعیان] را دشمن می‏دارد، [وظیفه ما چیست؟]. امام (علیه السلام) فرمود: از سخن وی چیزی بر تو نیست، به خدا سوگند اگر آنچه می‏گویی راست باشد، تو از او به امامت در مسجد سزاوارتری، تو در ورود به مسجد نخستین و در خروج از آن آخرین نفر باش و با مردم خوشرفتاری کن و سخن نیکو بگو.
از فرمایش امام صادق (علیه‏السلام) برمی‏آید که آن حضرت از سخن راوی و انتقادش خشنود نشده، لذا به او فرمودند: با مردم خوش‌رفتار باش و نیکو سخن بگو.
امام صادق (علیه السلام) به راوی دیگری فرمود:
«یا اسحاق! اتصلی معهم فی المسجد؟ قال: قلت نعم، قال: «صل معهم، فان المصلي معهم في الصف الاول كالشاهر سيفه في سبيل الله‏» (*) ، ای اسحاق، آیا با آنان [مخالفان] نماز می‏گزاری؟ گفتم: آری؛ فرمود: با آنان نماز بگزار، همانا، نمازگزار با آنان در صف اول، مانند کسی است که در راه خدا شمشیر کشیده است.
بدین سان وحدت عملی تحقق می‏یابد.
امام صادق (علیه السلام) شخصاً با ابوحنیفه می‏نشست و در عقاید و احکام با وی مناظره می‏کرد، و این کار تا زمان شیخ مفید در بغداد معمول بود. شیخ طوسی استاد کرسی تدریس در دارالخلافه بود، ولی سلاجقه که به بغداد رفتند، کرسی شیخ را سوزاندند و میان ما جدایی افکندند، سپس اختلافهایی میان صفویه و خلافت عثمانی پدید آمد، و این اختلافات در واقع از سیاست ناشی می‏شد نه از دین.

(*) و در این لحظه کتاب «معالم المدرستین‏» را با دست‏خویش بلند کرد.

منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

Wednesday, September 12, 2007

ZRE: Zekr Ramadan Edition


Zekr Ramadan Edition released last night. This is a special release (0.6.5) specially developed for Ramadan to deliver recitation feature by the start of Ramadan. In this version, user can listen to Quran recitation online of offline. Recitation support is done through a small flash MP3 player (so all recitations are to be in MP3 format). It uses JW MP3 player for playing recitations.


There is an audio download package on Zekr resources page if you want to download and listen to Quran recitation offline. Instruction:
1. Download minshawi.zip and minshawi-offline.properties. Add minshawi-offline.properties through Tools > Add > Recitation (or just copy it in ~/.zekr/audio).
2. Unzip minshawi.zip to [zekr installation directory]/res/audio/minshawi
3. Restart Zekr and choose Minshawi recitation through Audio > Recitation > Al-Minshawi (offline)

Steps in more detail can be seen on this page.

Ramadan Mubarak :)

Friday, July 27, 2007

مُعاشران گِـره از زلف یار باز کنید

دوباره ولوله افتاده در ولایت دل دوباره می‌چکد از خامه‌ام حکایت دل
ولایت دل از این شورْ باز، آباد است به لطف حضرت معشوق، رازآباد است
دمیده صبح‌گه دولت دلم امشب ببین به مرتبهٔ عشق نائلم امشب
سپرده‌ام دل خود را به دل‌بری که مپرس گرفته دست مرا ذرّه پَروری که مپرس
به عشق اوست که این‌گونه می‌سُرایم مست به عشق اوست که دست مرا گرفته به‌دست
به عشق اوست که بی‌تاب در تب و تابم به عشق اوست که امشب نمی‌برد خوابم
به عشق اوست که بیگانه از خودم امشب به عشق اوست که دیوانه‌تر شدم امشب
به عشق اوست که حیران شطح و طاماتم به عشق اوست که محو تجلی ذاتم
به عشق اوست که سامان نمی‌پذیرم من به عشق اوست که در دام دل اسیرم من
به عشق اوست که اندیشه را رها کردم حساب خویشتن از دیگران جدا کردم
حذر نمی‌کنم از عشق و رندی و مستی جز این سه چیست مگر دستمایهٔ هستی؟
گذشته کار من از احتیاط و ترسیدن «منم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدن»
گذشته‌ام از اندیشهٔ جَحیم و بهشت «نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت»
اگرچه قاصرم از شرح حُسن دلجویت اگرچه تاب ز من بُرده تابش رویت
اگرچه نام تو در مثنوی نمی گنجد نمی ز جام تو در مثنوی نمی‌گنجد
حدیث حُسن تو را بس نمی‌کنم ای دوست تو را مقایسه با کس نمی‌کنم ای دوست
حدیث حسن تو در سینه‌ام نهان تا چند؟ حدیث مستی دیرینه‌ام نهان تا چند؟
به نام «حضرت تو» مُهر این سکوت شکست علی است آنکه مرا این پیاله داده به دست
علی است سلسله جنبان عشق در عالم علی است اول و پایان عشق در عالم
علی است ساقی میخانهٔ سلوک و شهود علی است باعث این دستگاه بود و نبود
علی است جلوهٔ حق در زمینهٔ هستی علی است بادهٔ جوشان و حضرت مستی
کنون که توبهٔ تزویر را شکستم من قسم به وحدتِ واحد علی پرستم من
علی پرستی من شرک نیست ای زاهد! بدان، یقین مرا مرتضی است خود شاهد
مگر جداست علی از خدا مَعاذالله! مگر جداست یقین از وِلا مَعاذ الله!
علی است با حق و حق با علی است، گوش کنید پیاپی از خُمش اسرار فیض، نوش کنید
علی شدن نه به نام است و جامه و سیم علی شدن نه به انگشتر است و تیغ و رَد
علی شدن نه به خیبر گشودن است و غض علی شدن نه به فقه است و جایگاه قض
میان خِیل خلایق چرا علی تنهاست «هزار نکتهٔ باریک‌تر ز مو اینجاست»
نه هر مجسمه سازی پـیمبری داند «نه هر که چهره برافروخت دلبری داند»
سپرده ام دل خود را به دلبری که مپرس! گرفته دست مرا ذره پروری که مپرس
بدان که دلبرم از راه می‌رسد امشب «یگانه رهبرم» از راه می‌رسد امشب
«رسید مُـژده که ایام غم نخواهد ماند» علی پرست دگر مُـتهم نخواهد ماند
شب ولادت مولاست، نغمه ساز کنید «مُعاشران گِـره از زلف یار باز کنید»

Tuesday, May 29, 2007

مدفن اين ناله غير از چاه نيست

عشق من، پاييز آمد مثل پارباز هم ما بازمانديم از بهار
احتراق لاله را ديديم ماگل دميد و خون نجوشيديم ما
بايد از فقدان گل، خون جوش بوددر فراق ياس مشکي‌پوش بود
ياس بوي مهرباني مي‌دهدعطرِ دوران جواني مي‌دهد
ياس‌ها يادآور پروانه‌اندياس‌ها پيغمبران خانه‌اند
ياس ما را رو به پاکي مي‌بردرو به عشقي اشتراکي مي‌برد
ياس در هر جا نويد آشتي استياس دامان سفيد آشتي است
در شبان ما که شد خورشيد؟ ياسبر لبان ما که مي‌خنديد؟ ياس
ياس يک شب را گل ايوان ماستياس تنها يک سحر مهمان ماست
بعد روي صبح پرپر ميشودراهي شب‌هاي ديگر مي‌شود
ياس مثل عطر پاک نيت استياس استنشاق معصوميت است
ياس را آيينه‌ها رو کرده‌اندياس را پيغمبران بو کرده‌اند
ياس بوي حوض کوثر مي‌دهدعطرِ اخلاق پيمبر مي‌دهد
حضرت زهرا دلش از ياس بوددانه‌هاي اشکش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زيرِ ماهمي‌چکانيد اشک حيدر را به چاه
عشق محزون علي ياس است و بسچشم او يک چشمه الماس است و بس
اشک مي‌ريزد علي مانند رودبر تن زهرا گل ياس کبود
گريه آري گريه چون ابر چمنبر کبود ياس و سرخ نسترن
گريه کن حيدر که مقصد مشکل استاين جدايي از محمد مشکل است
گريه کن زيرا که دخت آفتاببي‌خبر بايد بخوابد در تراب
اين دل ياس است و روح ياسميناين امانت را امين باش اي زمين
گريه کن زيرا که کوثر خشک شدزمزم از اين ابر ابتر خشک شد
نيم شب دزدانه بايد در مغاکريخت بر روي گل خورشيد، خاک
ياس خوشبوي محمد داغ ديدصد فدک زخم از گل اين باغ ديد
مدفن اين ناله غير از چاه نيستجز تو کس از قبر او آگاه نيست


احمد عزيزي

Saturday, March 17, 2007

28 صفر


لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ‌[9-128]

به یقین، رسولی از خود شما بسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است! [مکارم شيرازی]

Certainly a Messenger has come to you from among yourselves; grievous to him is your falling into distress, excessively solicitous respecting you; to the believers (he is) compassionate [Shakir]



إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ‌[33-33]

خداوند فقط می‏خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. [مکارم شیرازی]

Allah only desires to keep away the uncleanness from you, O people of the House! and to purify you a (thorough) purifying [Shakir]

Saturday, January 20, 2007

و بار دیگر محرم...

امام نگاهی به ظاهر کرد و نظری در باطن، و گفت: «غضب خداوند بر یهود آنگاه شدت گرفت که عُزیز را فرزند خدا گرفتند و غضب خدا بر نصاری آنگاه که او را یکی از ثلاثه انگاشتند و بر این قوم، اکنون که بر قتل فرزند رسول خود اتفاق کرده‌اند...» و همچنان که محاسن خویش را در دست داشت گفت: «والله آنان را در آنچه می‌خواهند اجابت نخواهم کرد تا خداوند را آن‌سان ملاقات کنم که با خون خضاب کرده‌باشم...» و سپس با فریاد بلند فرمود: «آیا فریادرسی نیست که به فریاد ما برسد؟ آیا دیگر کسی نیست که ما را یاری کند؟ کجاست آنکه از حرم رسول خدا دفاع کند؟»... و صدای گریه از خیمه‌ی آل‌الله برخاست.

دهر خجل شد و اگر صبر، خیمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق می‌یافت و خورشید چهره از شرم می‌پوشاند و سوز دل زمین، دریاها را می‌خشکاند و ... سالهای دریغ فرا می‌رسید.

آن شوربختان خجل نشدند اما آب و خاک و آتش و باد، سخن امام را در لوح محفوظ باطن خویش به امانت گرفتند و از آن پس، هر جا که آب چشمی فرو ریخت و خاکْ سجاده‌ی نمازی شد و آتش دلی سوخت و باد آهی شد و از سینه‌ای برآمد، این سخن تکرار شد. از خاکی که طینت تو را با آن آفریده‌اند باز پرس؛ از آبی که با آن خاک آمیخته‌اند، از آتشی که در آن زده‌اند و از نفخه‌ی روحی که در آن دمیده‌اند باز پرس، تا دریابی که چه امانتداران صادقی هستند. تاریخ امانتدار فریاد «هل مِن ناصر» حسین است و فطرت گنجینه‌دار آن... و از آن پس، کدام دلی است که با یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می‌گویم.


فتح خون، سید مرتضی آوینی